کد خبر 303019
۲۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۵

روایت برادر شهید حمید حافظی از سیره و شهادت برادرش

روایت برادر شهید حمید حافظی از سیره و شهادت برادرش

حسین حافظی، برادر شهید حاج حمید حافظی، با اشاره به بیش از ۳۰ سال خدمت برادرش در جوار رهبر انقلاب و ویژگی‌های اخلاقی او، از پایبندی ویژه وی به نماز اول وقت و جماعت روایت کرد و در تشریح روز شهادت حاج حمید گفت: از همان لحظات نخست انفجار، برایم یقین حاصل شد که محل مورد اصابت، همان محدوده بیت رهبری است؛ سه روز بعد نیز پیکر برادرم از زیر آوار خارج شد.

حسین حافظی، برادر شهید حاج حمید حافظی در گفتگو با خبرنگار حیات با اشاره به سال‌های خدمت برادرش اظهار کرد: برادرم این توفیق را داشت که نزدیک به ۳۰ سال از عمرش را در جوار امام و رهبر عزیزمان خدمتگزار باشد و برای خودش ره‌توشه و ذخیره‌ای برای آخرت جمع کند و در خدمت ملت عزیز ایران باشد.

وی با اشاره به یکی از ویژگی‌های بارز اخلاقی شهید حاج حمید حافظی گفت: یکی از ویژگی‌های بارز ایشان، مقید بودن به نماز اول وقت بود. از دوران کودکی و نوجوانی همیشه به من توصیه می‌کرد که اگر می‌خواهی عاقبت‌به‌خیر شوی، اگر می‌خواهی زندگی موفقی داشته باشی و حتی اگر می‌خواهی در جوانی به خواسته‌هایت برسی، به نماز اول وقت، آن هم نماز اول وقت به جماعت، اهمیت بده.

حافظی ادامه داد: خودش هم بسیار به این موضوع مقید بود. هر جا با هم می‌رفتیم، چه مسیرهای دور و چه نزدیک، هر شهری یا هر نقطه‌ای که بودیم، اولین مسجدی را که پیدا می‌کردیم، پارک می‌کردیم و برای نماز جماعت می‌رفتیم.

وی افزود: این رفتار ایشان در نماز جمعه‌ها هم وجود داشت. بعضی وقت‌ها روز جمعه در جاده با هم حرکت می‌کردیم و وقتی نزدیک وقت نماز می‌شد، می‌گفت برویم در همین نماز جمعه شرکت کنیم. این رفتار برای من بسیار جذاب بود و از این جهت خیلی از ایشان لذت می‌بردم و سعی می‌کنم اگر خدا کمک کند، آن را سرلوحه کار خودم قرار بدهم.

برادر شهید حاج حمید حافظی درباره روز شهادت برادرش نیز گفت: ایام ماه مبارک رمضان بود. یکی دو روز قبل از حادثه، تلفنی با ایشان صحبت کرده بودم. گفت «بیا ببینمت، کم پیدایی». صبح روز نهم اسفند در محل کار بودیم که صدای انفجاری شنیدیم. دوستانی که اطراف ما بودند گفتند انفجار در حوالی میدان انقلاب رخ داده است.

وی ادامه داد: همان‌جا حدس زدم که حتماً موقعیت بیت رهبری مورد اصابت قرار گرفته است. سراسیمه به سمت مجموعه بیت حرکت کردم. حدود ساعت ۹:۱۵ صبح، هرچه جلوتر می‌رفتم برایم یقین حاصل می‌شد که دقیقاً همان نقطه مورد اصابت قرار گرفته است.

حافظی گفت: وقتی به نزدیکی محل بیت رسیدم، خیابان‌ها تحت حفاظت قرار گرفته بود. با موبایل برادرم تماس گرفتم؛ تلفن زنگ می‌خورد اما کسی پاسخ نمی‌داد. دفترش را هم گرفتم و خط تلفن جواب داده نشد. با منزلش تماس گرفتم، خبری بگیرم اما آنها هم بسیار مضطرب بودند. با پسرش که در نزدیکی محل حضور داشت تماس گرفتم و گفت: «عمو، بابام را زدند.»

وی افزود: به نزدیکی آن مجموعه رفتیم. شرایط بسیار بدی بود. چند مورد موشک به آنجا اصابت کرده بود و تقریباً همه‌چیز به‌هم ریخته بود. از عزیزانی که آنجا بودند درباره وضعیت برادرم و حضرت آقا سؤال می‌کردیم، اما اطلاع دقیقی نداشتند. گفته بودند حضرت آقا در سلامت هستند، ولی دل ما آرام و قرار نداشت؛ چون دقیقاً همان نقطه‌ای مورد اصابت قرار گرفته بود که برادرم در آنجا حضور داشت.

برادر شهید حاج حمید حافظی ادامه داد: حدود سه روز گذشت تا خبر شهادت برادرم قطعی شد. در این مدت به آن محل می‌رفتم و پیگیر پیکر ایشان بودم. تقریباً همه آقایانی که آنجا حضور داشتند، گریان بودند و می‌گفتند با رفتن حضرت آقا چرا ما ماندیم.

وی با اشاره به لحظه پیدا شدن پیکر برادرش گفت: روزی که پیکر را از زیر آوار بیرون آوردیم، تقریباً سه روز بعد از حادثه بود. از مجموعه دفتر، دوستانی آمدند تا به ما تسلیت بگویند. پیرمرد مسنی کنار من نشسته بود که بعدها گفت از نزدیکان حضرت آقا بوده و کارهای شخصی ایشان را پیگیری می‌کرد. برای اینکه کمی آرام شویم، مداحی و روضه‌ای خواند.

حافظی افزود: او می‌گفت «من نمی‌دانم چرا آقا رفت و من ماندم و به این درجه شهادت نرسیدم.» این جمله برای من بسیار تأثیرگذار بود.

وی همچنین به حضور محسن عراقی در معراج شهدا اشاره کرد و گفت: شب برای وداع با پیکر برادرم به معراج شهدا رفتیم. آنجا محسن عراقی را دیدم که برای مدیحه‌سرایی آمده بود. به من گفت وظیفه‌ام بود که بیایم. وقتی دلیلش را پرسیدم، گفت حاج حمید در مراسم نامزدی دختر شهید میلاد نماینده، با وجود اینکه مدت زیادی از شهادت او نگذشته بود، مردانه ایستاد و کارهای مراسم را انجام داد. می‌گفت هرچه به حاج حمید گفتیم چه می‌خواهی، گفت «این هم اولاد من است». به همین دلیل حضور در مراسم وداع با حاج حمید را وظیفه خود می‌دانست.

برادر شهید حاج حمید حافظی در ادامه با اشاره به شهادت حاج عباس سعدآبادی گفت: همان‌جا در سردخانه معراج شهدا پیکری را دیدم که برایم آشنا بود. پرسیدم و گفتند حاج عباس سعدآبادی است. شاید دیدار ما با حاج عباس و لحظه شهادتش کمتر از ۲۰ دقیقه فاصله داشت. او بعد از دیدارمان به همان محل برگشته بود و به شهادت رسید.

وی با بیان اینکه شهدای این حادثه را افرادی برگزیده و مخلص می‌داند، گفت: عزیزانی که در آن مجموعه و مجموعه‌های دیگر به شهادت رسیدند، همه گلچین شده بودند. فکر می‌کنم خدا به خاطر عمل خالصانه‌ای که داشتند، مزدشان را در همین دنیا به آنها داد.

حافظی در پایان با نقل خاطره‌ای از حاج قاسم سلیمانی گفت: یکی از دوستان اخوی ما در جلسه‌ای نقل می‌کرد که جمعی خدمت حاج قاسم رسیده بودند و از او می‌خواستند آنها را به سوریه ببرد. حتی با لحن تندی گفته بودند که اگر ما را به عنوان مدافع حرم نبری، آن دنیا یقه‌ات را می‌گیریم. حاج قاسم بعد از نماز به آنها گفت من حاضر بودم سوریه و جبهه مقاومت را رها کنم و اگر آقا اجازه می‌داد، بیایم و خدمتگزار آقا باشم؛ چون حرم واقعی، حضرت آقاست و شما اینجا دارید از حرم واقعی دفاع می‌کنید.

وی خاطرنشان کرد: درد فراق عزیز ما و شهدای دیگر برای خانواده‌ها بسیار سخت است، اما برای خودشان نعمت و رحمت است. امیدواریم شفاعت این شهدا شامل حال ما شود. روحشان شاد.

انتهای پیام/ سیدمحسن طباطبایی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha